نقش آموزش در ارتقا سازمان ها<div class='yasr-stars-title yasr-rater-stars' id='yasr-visitor-votes-readonly-rater-46d052e921438' data-rating='5' data-rater-starsize='16' data-rater-postid='5691' data-rater-readonly='true' data-readonly-attribute='true' ></div><span class='yasr-stars-title-average'>5 (1)</span>

نقش آموزش در ارتقا سازمان ها
مدیريت

نقش آموزش در ارتقا سازمان ها
5 (1)

اهميت نقش آموزش در ارتقا سازمانها. اعتقاد به نيروي انساني به عنوان اصلي ترين سرمايه سازمان ها و اعتقاد به انسان به عنوان موجودي كه تعالي و توسعه او حد و مرزي نمي شناسد، در جهاني مواجه با تحولات پر شتاب، توجه به آموزش و يادگيري را در راستاي تحقق الزامات منبعث از شتاب تحول از يكسو و ابراز مهم شايسته پروي از سوي ديگر مورد توجه قرار داده است و در سطح جهاني، توجهي خاص به اين مقوله مبذول مي گردد. سازمان هاي موفق و پيشرو امروزه دريافته اند كه با حركت در مسير توسعه انساني و بهبود مستمر نظام هاي منابع انساني از جمله نظام آموزش خود، مي توانند كارآيي، اثربخشي و بهره وري فردي و سازماني را ارتقاء بخشند.

ارتقا سازمانها

بسياري از صاحب نظران امروز در كنار پيشرف هاي تكنولوژي و افزايش ظرفيت در ابعاد مختلف توسعه سازماني، توجه به آموزش و توسعه نيروي انساني را از عوامل مهم و مكمل سرمايه هاي فيزيكي مي دانند و تركيب مناسب نيروي كار آموزش ديده، مديريت صحيح و سرمايه هاي فيزيكي كارآمد را از الزامات مهم پيشبرد اهداف سازماني مي شناسند. آنها نظريه سرمايه انساني مبتني بر نقش آموزش و تربيت نيروها را در افزايش بهره وري مورد توجه قرار داده اند و تأكيد بر ضرورت آموزش و يادگيري به عنوان ابزار پرورش استعدادها و قابليت ها را نكته اصلي اين نظريه به حساب مي آورند.
با اين حال سازمان هاي پيشرو امروز از نظر محتوايي، روش ها و ابزار مورد استفاده هرگز به شيوه هاي سنتي معهود آموزش و يادگيري بسنده نمي كنند و براي پاسخگويي به الزامات منبعث از تحولات جديد، استراتژي ها، سياست ها و اقدامات آموزشي خود را نيز متحول كرده اند و بر نقش آموزش در ارتقا سازمانها تاکيد دارند.

نقش آموزش در ارتقا سازمانها

آموزش و يادگيري در سازمان هاي نوين علاوه بر نقش جبراني و تكميل كنندگي آن، با ويژگي هايي همراه است كه تلاش هاي آموزشي را در راستاي تحقق الزامات جديد جهاني شدن، آينده نگري، استعداد پروري، روزآمدي، جامعيت، كيفيت مداري و تأمين نيازهاي خاص مشتري هدايت ميكند.

1)  نقش جبراني و تكميل كنندگي:

در سازمان هاي موفق، آموزش درصدد تعديل و رفع خلا دانايي و توانايي است و با تشخيص فاصله دانش و توانائی موجود با آنچه بايد باشد به برطرف كردن اين فاصله و شكاف مي پردازد زيرا ماهيت عمدتا” آكادميك و كلي نگر آموزش هاي رسمي مدرسه و دانشگاه، همراه با ضعف آن در آماده سازي افراد به عنوان نيروي كار مؤثر و متناسب با نيازهاي محيط كار سازمان، مانع از آن است كه خروجي دانشگاه ها بتواند در حيطه عمل، نيازهاي غالبا” خاص، كاربردي و پيوسته در حال تغيير محيط كار را، برآورده سازد، از اين رو برنامه هاي آموزشي سازمان ها و محيط كار بايد نقش جبراني و تكميل كنندگي آموزش هايي را ايفا كند كه در آموزش رسمي مدارس و دانشگاه ها به كاركنان ارائه شده است.
قايل شدن چنين نقشي به آموزش هاي سازماني، موجب مي شود تا سازمان ها بتوانند با حفظ و ارتقاي انگيزه نيروهاي جوان، بهره گيري از انرژي و توانايي هاي بالقوه و بالفعل آنها را در جهت منافع سازمان و فرد هدايت كنند.

آموزش منابع انساني

2)  جهاني شدن:

امروزه ديگر مسائل جوامع و سازمان ها از ابعاد محلي، ملي و منطقه اي فراتر رفته و با روند رو به رشد جهاني شدن همراه است. بنابراين برنامه هاي آموزشي نيز لزوما” بايد در همسويي با روند جهاني شدن تدوين گردد. به تعبير ديگر با توجه به روند جهان شدن سازمان ها، جهاني شدن افراد نيز به يك الزام مبدل شده است و از طريق جهاني شدن افراد است كه مي توان به تحقق موفقيت آميز جهاني شدن سازمان ها اميدوار بود. تبعات جهاني شدن افراد و سازمان ها الزامات خاصي را در ابعاد آموزش هاي تخصصي مديريت و رفتاري پيش آورده است كه بايد استراتژي ها، سياست ها و اقدامات آموزش و يادگيري در سازمان هاي پيشرو در جهت تحقق آن الزامات توجيه و هدايت گردد. توجيه آموزش ها در جهت جهاني شدن در ابتدايي ترين حالت به معناي آن است كه، اولا”؛ بايد بر مهارتهاي برقراري ارتباط مؤثر در سطح بين المللي و فنون مذاكره بين المللي تأكيد داشت. ثانيا”؛ زمينه هاي آشنايي افراد با ابعاد و ويژگي هاي ملت ها و كشورها را از نظر اشتراكات و تفاوت هاي جغرافيايي، فرهنگي، آداب و رسوم، علايق، سياست ها، قوانين، اولويت ها، قوت ها و محدوديت هاي آنها فراهم ساخت. ثالثا”، الزامات كسب مزيت رقابتي سازمان را با توجه به تبعات جهاني شدن فراهم آورد.

3)  آينده نگري:

مواجهه با شتاب تحول در جهاني با تحولات پرشتاب، مستلزم آن است كه افراد سازمان ها، با ابزار پيش بيني به موقع و روحيه آينده سازي، مجهز باشند. در حالي كه شتاب تحول بر پيچيدگي و ابهام پديده ها، بر هم خوردن تعادل سيستم ها و بحران هاي روز افزودن دامن مي زند، هنوز هم تنها گزينه رويارويي با آينده، بررسي روند گذشته و حال و پيش بيني به هنگام آينده است. امروز ديگر نه تنها برخورد انفعالي، حتي مواجهه فعال با تحولات نيز كارگشا نيست و بايد با نگاهي آينده ساز، در شكل گيري تحولات آينده و توجيه آنها در جهت منافع فردي و سازماني، نقشي فعال ايفاد كرد.
مجهز شدن به چنين ابزار و روحيه اي، جز با آموزش و يادگيري و تمرين و ممارست ميسر نخواهد شد. به ويژه در كشورهاي جهان سوم كه با تفكر برنامه ريز، آشنايي كافي ندارند و از توان پيش بيني و آينده سازي لازم برخوردار نيستند، آموزش هاي مبتني بر آينده نگري ضرورتي اجتناب ناپذير است. اين آموزشها به افراد كمك خواهد كرد تا هر موفقيتي را ايستگاهي براي موفقيت بعدي و سكوي پرتابي براي رسيدن به سطحي بالاتر تلقي كنند و از افتادن در دام موفقيت اجتناب نمايند.

4)  استعداد پروري:

با توجه به قابليت هاي نامتناهي انسان و اهميت يگانه افراد در فرايند توسعه سازمان ها، آموزش در سازمان هاي پيشرفته امروز، بايد در راستاي كشف و پرورش استعدادهاي نهفته توجيه شده باشد. اعمال روش هاي استعداد يابي و ايجاد دوره هاي آموزشي مناسب براي شكوفا ساختن آنها در جهت منافع فردي و سازماني مي تواند راه را براي برخورداري هر چه بيشتر فرد و سازمان از قابليت هاي بالقوه و نهفته هموار سازد.

5)  روزآمدي:

تحولات دانش و تكنولوژي و منسوخ شدن تدريجي روشها، مهارتها و دانش گذشته و به تعبير ديگر، سپري شدن تاريخ مصرف دانش و مهارتها، سازمان هاي پيشرو امروز را، به ضرورت توجه به آموزش هاي روزآمد و به هنگام مجاب كرده است. سازمان هاي امروز، به مجرد مواجهه با تغيير تكنولوژي يا رو به رو شدن با الزامات جديد، به ارائه آموزش هاي مورد نياز، مبادرت مي كنند. اولويت پرداختن به اين آموزش ها به حدي است كه، دست اندركاران آموزش حتي عدول از چارچوب تقويم آموزشي سالانه را براي ارائه آموزش هاي به هنگام، به راحتي قابل توجيه مي دانند.

6)  جامعيت:

برنامه هاي آموزشي سازمان هاي پيشرو، به جامعيت ابعاد مختلف برنامه از نظر هدف، محتوا، روش، سطح و دوره زماني ارائه آن بستگي كامل دارد. يك برنامه آموزشي جامع، هدف همه شمول دارد و ارتقاي فرد را همراه با توسعه سازمان دنبال مي كند.
جامعيت محتوايي آموزش ها به اين معناست كه، برنامه هاي آموزشي انواع نيازهاي آموزشي عمومي، مديريتي، رفتاري و تخصصي لازم را لحاظ مي دارد و محتواي برنامه، همه نيازهاي اساسي فرد و سازمان را پوشش مي دهد. جامعيت برنامه ها از بعد روش نيز به معناي در نظر داشتن تناسب محتواي آموزشي با روش ارائه آن است و لذا بر حسب مورد، در ارائه آموزش از انواع روشها؛ كارگاه آموزشي، سمينار، ميزگرد، تورهاي آموزشي و حتي آموزش هاي مجازي بهره گرفته مي شود. برنامه آموزشي جامع همه سطوح و اجزاي سازماني را از كاركنان جزء، كارشناسان و رده هاي مديريتي مختلف با نسبتي معقول و مورد نياز پوشش مي دهد و به گروه خاصي از اجزا و سطوح سازماني، اختصاص نمي يابد.
بالاخره، جامعيت آموزش از نظر دوره هاي زماني ارائه، به معناي توجه به تناسب آموزش با سال هاي خدمت كاركنان است. از اين نظر، ارائه آموزش هاي توجيهي بدو استخدام، آموزش هاي كارآموزي و بازآموزي ضمن خدمت و غيره در برنامه هاي آموزشي اين سازمان ها جايگاه خاصي دارد.

7)  كيفيت مداري:

صرف پايبندي به بودجه زماني آموزش، در برنامه هاي آموزشي و ارائه آمارهاي آموزشي بر مبناي نفر ساعت، نمي تواند مبين يك سازمان پيشرو باشد. از اين رو در سازمان هاي ياد گيرنده، تأكيد اصلي بر كيفيت برنامه هاي آموزشي است. ارائه آموزش هاي كيفي مبتني بر نيازهاي اصلي فرد و سازمان، مي تواند با تضمين اثربخشي آموزش هاي ارائه شده، به بهره وري آموزش، ارتقاي كارآيي افراد و تحقق اهداف توسعه اي سازمان، جامع عمل بپوشاند.

8)  تامين نيازهاي خاص مشتري:

در سازمان هاي پيشرو امروز، اعم از توليدي يا خدماتي، رمز موفقيت آنها در جلب رضايت و حفظ مشتري خلاصه مي شود. از اين رو آموزش هاي سازمان در جهت تأمين نيازها و خواسته هاي خاص مشتري به عنوان ذي نفع سازمان، توجيه ميگردد. اين آموزش ها در ابعاد مختلف و بر اساس نيازسنجي مشتريان و احيانا” با نياز آفريني براي مشتريان، ارائه مي شود و بايد عمدتا” بر نيازهاي خاص مشتري و پاسخگويي آن استوار باشد. آشنايي سازمان ها با علايق و سلايق مشتريان، در سمت دهي آنان به توليدات و خدمات سازمان، از يك سو و در جهت دهي آموزش كاركنان براي همسويي با آن علايق و سلايق، از سوي ديگر وظيفه اي است كه سازمان ها بايد در راستاي اثربخشي كردن هر چه بيشتر خود به آن پايبند باشند. به بيان ديگر، لحاظ کردن نياز خاص مشتري بايد با تأمين رضايت كاركنان همراه باشد، تا رضايت كاركنان فرآيند تأمين رضايت و حفظ وفاداري مشتري را تسهيل كند.

دکتر حسين يوسفي
متخصص بهبود و توسعه کسب و کارها​

0/5 (0 نظر)
لطفا به این محتوا امتیاز دهید

دیدگاه خود را به ما بگویید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

فهرست مقالات

به کمک نیاز دارید؟ با ما در تماس باشید!
شروع گفتگو
سلام! برای چت در WhatsApp روی یکی از اعضای زیر کلیک کنید
معمولا در عرض چند دقیقه پاسخ می دهیم. از صبوری شما متشکریم .